![]() |
![]() |
|
| همه همیشه یک چیزیشون هست |
|
سلام
شب آرزو هاست بیایم کوله پشتی مون رو پر از آرزو های قشنگ کنیم به یاد کوله پشتی از این بلاگفا خسته شدم! دارم بدون هیچ باری و ساکی از اینجا میرم! میرم یک وبلاگ تازه بزنم! مجبورم بیخیال خاطرات پنج ساله ام بشم! موفق باشید ---------------------------------------------------- بعد نوشت: دوستان عزیز من از بلاگفا کوچ کردم ولی قرار نیست این وبلاگ رو حذف کنم! اینم لینک وبلاگ جدید: www.namnam70.mihanblog.com |
|
+ نوشته شده در
90/03/19ساعت 23:7 توسط ¸.•**´`*•.نم نم¸ ¸.*´`*•.¸¸ |
|
|
بسمه تعالی یک روزایی دلت لک می زنه واسه پرواز،یک روزایی هم دست و
پاگیر میشه همه ی دلخوش هات.یک روز یک خیال تو رو به پرواز می بره یک روزم یک خیال
خوش تو رو از اوج به زمین می کوبه! دنیا پر شده از ضد و نقیض هایی که خودمون می سازیم... دوسه روزه شایدم چهار پنج روزه شایدم یکی دو ساله کارم شده گریه کردن،غصه خوردن!می دونی چیه؟وقتی آدم به صورت غیر استاندارد غصه می خوره وقتی یک مدت غصه نخوره دلش برا ی غصه تنگ میشه ،حرف چرتیه ولی واقعیت داره!!! پ.ن: - رفتم سراغ فلسفه،بعد کتاب جهان هولوگرافیک به فلسفه علاقه مند شدم ولی فلسفه داره دیوونم می کنه! تا حالا شده بخوای بمیری ولی ندونی چه طوری؟نمیری و احساس کنی مرگ هم تو رو نمی خواد؟ - صداقت همیشه چیز خوبیه ولی برای کار های بدمون نتیجه ی خوب نمی ده! - بارون همیشه اون
مهربونه است!اشتباه نگیر طوفان،سیل،رعد و
برق فرق می کنه! چراغا رو خاموش کن هوا هوای گریه است!!!!(رضا صادقی) |
|
+ نوشته شده در
90/03/17ساعت 0:42 توسط ¸.•**´`*•.نم نم¸ ¸.*´`*•.¸¸ |
|
|
نکران من نباشید
نگرانی من این است: که نگرانش هستم نیازی نیست تو این پست کامنت رو فعال کنم |
|
+ نوشته شده در
90/03/13ساعت 6:27 توسط ¸.•**´`*•.نم نم¸ ¸.*´`*•.¸¸ |
|
|
بسمه تعالی منو خوب من صدا کن از تو دورم به اندازه ی دوری دستان کوچک کودک و ستاره در آسمان از تو دورم به بزرگی دلتنگی و دلشورگی بیابان بی امید از تو دورم به دوری دروغ هایی که به خودم گفته ام دوری تحملش سخت است ولی نه به سختی تحمل عشق اگر این قلم و کاغذ را هم رها کنم در این دنیای غریب برای
همیشه خط می خورم!چند سال است که می نویسم و خاطراتم را در ذهن کاغذ، خط خطی می
کنم.چه رویاهایی در این دنیا تک رنگ ساختیم و چه رنگ ها که نباختیم!
پ.ن 1 :گفتم تقریبا منطق همه ی ما دراین مورد یکسانه ولی
اونی فرق می کنه که احساس قوی تری داشته باشه گفتم منم نمی دونم ولی می تونم عشق رو با تپش های قلبم احساس کنم. پ.ن 2 :درسیاهی چشمانت چه نوری است! ------------------------------------- حالم خوب نیست لطفا نپرسید چرا! لطفا بی تفاوت از کنارم رد بشین... |
|
+ نوشته شده در
90/03/08ساعت 11:19 توسط ¸.•**´`*•.نم نم¸ ¸.*´`*•.¸¸ |
|
|
ایمان بیاوریم به آغاز قلب،روح و عادت تو یک مخاطب خاص نیستی.تو در فکر کوچک من نمی گنجی تو صاحب قلب خودت هستی که من عاشقش هستم و صاحب قلبم! ***برای عاشق شدن باید با واژه ها احساس خود را کشف کرد!آن وقت است که روحت را می توانی در میان درخشش پرتوی عشق به نمایش در آوری و بدان افتخار کنی***
عادت کردن یعنی یک شروع،یک وابستگی،یک نظم خاص،اتفاق های دنباله
دار و دارای قابلیت اتمام ولی با خطر جنون
احتمالی در آخر راه هر کس تعریفی از عشق دارد،هر کس در پی لذتی است و من در پی
ساختن آرز هایی برای عاشق ماندن و عاشق تر شدن.آرزو می کنم،خیال می سازم،هر روز و
همه جا کنارت بودن را با روحم لمس می کنم،بدون اینکه باور کنم فاصله ای هست و می
دانم که نیست! تو حرف بزن،من چشم هایم را میبندم،چیز هایی را می فهمم که
تنها با تو بودن فهمیدنی است.تو خوب حرف می زنی و خوب هم قهر می کنی.خوب تنبیه می
کنی و خیلی هم آرام می بخشی و نوازش می کنی که آدم احساس شرمندگی نمی کند. ازتو هدیه می خواهم:می خواهم اثر لمس فرشته را با پوست خودم
و روحی که در زیر و رویش جاری است لمس کنم.هدیه ای به من بده ،ره آوردی به من بیار! وقتی نگفته ها گفته می شوند پ.ن:آرام نوشت یعنی چه؟
|
|
+ نوشته شده در
90/02/27ساعت 0:27 توسط ¸.•**´`*•.نم نم¸ ¸.*´`*•.¸¸ |
|
|
مجبوریم که آینده را بسازیم من همینجایم میان همین اندیشه ی ویرانه خاک گرفته ولی در حال زندگی می کنم |
|
+ نوشته شده در
90/02/21ساعت 0:5 توسط ¸.•**´`*•.نم نم¸ ¸.*´`*•.¸¸ |
|
|
حسرتم را حس می کنی، دلم شاد می شود ولی دلتنگ می شوم! بی ترس، بی خجالت، بی تعارف صدایت می کنم، دعوتت می کنم به تخیلم، به احساسی که نسبت به تو دارم! حال می بینی دلتنگ چه هستم؟ چرا بین مایی که هیچ نیست و دنیایی که جز اوهام نیست این همه فاصله جز انکار نیست! انکار همه ی باورهایی که باورمان ندارند! باز از عشق بگو با همان واژه هایی از جنس نور! صبر می کنم ولی نه صبری در زمان بلکه بر زمان، زمانی که دلخوش کنکی باشد که صبر کن که یا خودش می آید یا نامه اش، نه من به زمانی خوشم که تو باشی و می دانم که تو همه ی زمان منی چه گذشته ای که همیشه کنارم هست و نیست، چه فردایی که در پس فرداهایی دیگر پنهان می شود! صبرم چنین است با تو تا همیشه حتی اگر دنیا نشانم ندهد! دلتنگم و هر لحظه تو را کنارم با شکوه و نورهایی کنارت، همه جا و همیشه می جویم و باز دوباره میابم!
|
|
+ نوشته شده در
90/02/19ساعت 23:56 توسط ¸.•**´`*•.نم نم¸ ¸.*´`*•.¸¸ |
|
|
+ نوشته شده در
90/02/12ساعت 12:57 توسط ¸.•**´`*•.نم نم¸ ¸.*´`*•.¸¸ |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام باز مثل همیشه باز درگیر خودم و زمان باز نمی دانم چه بر سرم می بارد نمی دانم این باران چشمانم کی تمام خواهد شد بارانی بدون قطره ولی طوفانی و پر خطر و خاطره اینجا اگر آمدی اینجا اگر خواستی در کوچه قدم بزنی چتر هایت را ببند و از بوی باران لذت ببر شاید تو هم مثل من پنجره ی اتاقت رو به دریا نباشد ولی اجازه بده آسمان مهمان سقف اتاقت بشود. ------------------------------------------- + وقتي تو در خواب هم سراغم نمي آيي دنيا برايم کابوس مي شود + آسمون اونقدر بزرگ هست که وقتی ابری بشه کل دلش نگیره + گرچه مرگ حقیقت داره ولی دروغ گویه ماهری است + آینه نگذاشت خودم را حتی یک لحظه چشم بسته ببینم + پایان هیچ وقت مرگ ندارد اگه خواستید پروفایلم هم فعاله |
| آرشیو موضوعی |
|
مذهبی ویژه نامه کتاب رادیو جوان و چیز های مربوط به آن عکس دانلود گفتگو ۩حدیث قدسی۩ .:فیلم:. داستان نامه یادداشت |
| نویسندگان |
|
¸.•**´`*•.نم نم¸ ¸.*´`*•.¸¸ بارانی |
|
RSS
|